خلاصه کتاب
اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به نا کجا آباد می رفت.باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین می داداما سرعت پژوی سیاه آنقدر زیاد بود که در مقابل باد سر خم نکندجای تعجب داشت اتوبان همیشه حتی در آن ساعت شلوغ بودآن شب خلوت بود و جز تک و توک ماشین هایی که شاید از مهمانی به خانه بر می گشتند ، خبری نبوداما راننده پژو شاید به عادت همیشه در خطوط خالی و خلوت لایی می کشید
https://niceroman.ir/?p=1993
لینک کوتاه مطلب: